نوشته ای درباره هنرِ موسیقی و رزمی(نگاهی به جیت-کان-دو)

نوشته:معین کمالی

افلاطون در تصنیف خردورزانه ای تربیت جوانان را به دو راهبردِ ورزش و موسیقی ضروری می انگاشت و عدم اقبال به آن دو را تربیتی سست و زمخت تلقی می کرد.افلاطون با نقش آفرینی سقراط در کتاب جمهور گفت:
“آن کسی که ورزش و موسیقی را با رعایت تناسب صحیخ توام سازد و آن دو را به حد اعتدال در تهذیب نفس خود دخالت دهد به جرات می توان گفت که کامل ترین استاد فن موسیقی و ماهرترین نغمه پرداز هم اوست و هنر وی به مراتب بالاتر از هنر کسی است که سیم های ساز را کوک می کند”…
و در جایی دیگر از همین کتاب می گوید:
“آیا ملاحظه ننموده ای که آنان که همه عمر را وقف ورزش می نمایند و به موسیقی توجه نمی کنند دارای چه اخلاقی می شوند و نیز کسانی که کارشان عکس این است چه حالتی پیدا می کنند؟گفت:منظورت چیست؟گفتم:می خواهم بگویم که آن دسته وحشی و خشن بار می آیند و این دسته نرم و ضعیف النفس”…

در پی چنین اندیشه ای(از افلاطون تا فلسفه های امروزی)که استقرار و استواری مهمی در نظام تربیت و رشد روان از ناخودآگاه تا خودآگاهی انسان دارد سالها به کاوش درباره موسیقی و فلسفه آن پرداختم و چند اثری درباب فلسفه ی موسیقی تالیف کردم.و در این سیر و سفر در میان موسیقی دانان و موسیقی پردازان بسیار زیستم …اما به تاثر تنها جز عده ای معدود هنرمند و زندگی نورد راستین(که به سلامت باشند)نیافتم و به وفور میان بیشتر آنان مسخ و پیشداوری و زمختی احساس و افکار یافتم…سودجویی ها و منفعت طلبی هایی دیدم زاییده مسخ و سیاهی در موسیقی عاری از زندگی،عاری از شناخت عمق و ژرفای روح موسیقی که به قاعده تلطیف گر و حساسیت بخش موسیقی شیادِ نرم خویی ها و عواطف فریبکارانه گشته بود …و دیدم نو جوانان و جوانان بسیاری که در تاریکخانه های مزین شده ی معلمان موسیقی،درس حساسیتِ های شکننده و آسیب پذیری را با موسیقی می آموختند و تلخکان بی بنیانِ زندگی و هنر آینده می گشتند…دریافتم که جای خالی عمق فلسفه که به حرف و کلام این تلخکان بی بنیان گشته است چقدر در قلبم احساس می شود…بر این اساس در پی انسان های شجاع در زندگی کوشیدم و کلام افلاطون مبنی بر تعادل میان موسیقی و ورزش را ضروری یافتم با همین کوشش به درک هنرهای رزمی که ریتم و موسیقی را در درون خویش تصنیف می کرد و با صدای ضربه ها روح زندگی را بیدار می ساخت سفر را آغاز کردم…در این حین مرد افسانه ای سینمای رزمی یعنی بروسلی را یافتم که با مرور و تدقیق در آثار کتبی و سینمایی او در پی موسیقی درون پژوهشی را آغاز کردم…ثمره این پژوهش این بود که فهمیدم بروسلی تحصیل کرده فلسفه است که با ادراکی عمیق در پی ایجاد پیوند روح فلسفی و موسیقیِ درون با جهان هنرهای رزمی است.او روشی را ابداع کرد به نام جیت-کان-دو که همان روش بی روشی است.او می خواست که هر کسی در مسیر آنچه که هست و زندگی می کند خود را ارتقا دهد و گویی مانند نیچه شعار “بشو هرآنچه که هستی” را پیشه خود سازد…او را موسیقی دانی یافتم که ساز او تن او بود،دستانش خود ساز بودند و پاهایش زه و آرشه…
بر این مبنا روش او را برای چنین درکی آغاز کردم و به نزد بنیان گذار این هنر در ایران استاد حسن کوه کمری رفتم.گویی انتظار داشتم که از ابتدا راز ضربه ها را به من بگوید اما در دیدار اول که ۶ ساعت و در دیدار دوم و سوم که هر کدام حدود ۴ساعت به طول انجامید از خالی کردن ذهن و کاسه ی تهی ساز درون سخن گفت تا نواختنِ ضربه ها فالش و خطا نباشند…و به این طریق فلسفه و گفتار و رزمی درهم تنیده گشت…او طنین هر ضربه ای را می دانست و شناخت نت های رزمی را با توجه به آنچه در سبک زندگی هنرجوست بیان می کرد و رازهای ضربه های بروسلی را یک به یک در ارتقای تن و روان آموزش می داد…اینک نوبت یافتن اندیشه ای است که کردار(هماهنگی روان و جسم)را جایگزین عملگراییِ بی بنیان(تطبیق با ایجاد تمایز روان و جسم یا به قول خودشان یکی بودن حرف و عمل)سازد و در این کوشش یافتن چند اصل ضرورت دارد:درک سرشت مشاهدگر انسان/درک هنر به مثابه تنها راه زندگی نوردی/معرفت و شناختِ تمایز میان هنرمند اصیل و تکنسین های هنر،درک و شناخت از ژرفای زمان و زبان. کردار هنری.. تا بتوانیم پژوهش خویش را بر تقدم امر کردار بر عملگرایی مطرح سازیم…

ادامه دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.