درباره بن نگری و فلسفه مشاهده…معین کمالی

صاحبان اندیشه و نظر در ادوار گوناگون درباره اساسِ کار و جهان، مشاهدات خود را “بُن” نامیده اند و از اصلِ کردار و کاوش خویش که مشاهده نام دارد سخت “سهل انگاری” کرده اند.آنان هر چیز را که در قله ها و ژرفناهای معرفت خویش مشاهده کردند “بی از درکِ” تقدم مشاهده گر آن چه را که مشاهدگر به آن کشیده شده بود را اساس،مبدا،حقیقت، و زایشگرخطاب کردند…
آن هنگام که فرد در جریان زندگی خویش خودکاوی،جهان کاوی و شناخت کاوی می کند ناگزیر به درون گودالی از انگاره های مفروض شده گرفتار می گردد و در میان قبیله ای محصور از مشاهده شدگان تمام بنیان و رسم زندگی خود را برپا می دارد و در برابر قبایل دیگر عرض اندام می کند:
ما پرتاب شدگان جهان بالاییم،هستندگان دیار زمینیم، در بند نبرد طبقاتی و جان اقتصادیم،ما کردار امر جنسی و شوق لیبیدوی نهادیم،مثال جهان لاهوتیم،متعلق خدایگان های کهن هستیم،جان طبیعت و تکامل حیواناتیم،اصلا حیوانی ناطقیم،موجودی اصالتا اجتماعی هستیم…
هر چه که گفتیم و با آن اصالت را ساختیم تنها مشاهدات ما بوده است،ما فقط مشاهده گر هستیم اما فراتر از این عنوان ما مشاهده بودگی داریم:اگر هستیم،اگر وجود داریم پس از هر طرف که باشیم در مشاهده هستیم،مشاهده می کنیم،مشاهده می شویم…مثال های بالا با اصل مشاهده بودگی نفی یا انکار نمی شوند بلکه امری تولدیافته از اصل مشاهده تلقی می گردند پس نمی توانند خود به عنوان پایه و اساس مطرح باشند…
در ابتدا به سادگی می توان گفت هر کسی از زوایه مشاهداتی ویژه ای برخاسته و راه را برای دموکراسی خواهان و فردیت گرایان هموار سازیم اما به بیان دقیق تر می خواهم بگویم هر کسی که از زوایه مشاهداتی ویژه برخاسته از تقدم و ضرورت عاملیت و اصالت مشاهده به مثابه امری قائم به خود[مشاهده از حیث مشاهده] غافل می گردد و چنین گرفتاری در بند انگارهای مشاهده شونده[ابژه سالاری] او را از اصل مشاهده باز می دارد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.