نوشته ای از محبوبه سادات محمودی

من کیستم؟! پرسشی که دائماً در ذهن ماست… به دنبال نامم یا در پی مفهوم ؟!اگر می‌خواهم نام باشم و شکل، که بهترین نام اشرف مخلوقات است! واژه ای ثقیل که می شود وزنه ای برگردنم، زنجیری بر پایم و قفلی بر ذهنم که محکم مرا بر جای نشاند! هرچه القابم وزین تر باشند منیتم بیشتر پرورش یابد و بزرگتر شوم، تا جایی که دیگری ها را نبینم !
سنگین و سنگین تر شوم ،آنقدر که توان حرکت از من گرفته شود و روز به روز بر اسارتم افزوده گردد…تسلیم جبر زمان شوم و آنگاه وجودم پر از نگرانی و دلواپسی شود هر لحظه ممکن است که زیر فشار این وزنه ها جان دهم…
افکارم یخ زده، تکیه گاهی ندارم جز اینکه دست به دامان ترس شوم …ترسی فلج‌کننده !
می ترسم بمانم و زیر این فشار استخوانهایم خرد شوند! می ترسم حرکتی کنم و این زنجیرها دست و پایم را قطع کنند! می ترسم تفکر کنم و ذهن یخ بسته ام ترک بردارد! می ترسم فروتنی کنم و دیگران بر شانه هایم سوار! می ترسم انتخابی کنم و از جانب دیگران انکار! اگر راه روم می ترسم دارایی هایم جا بمانند ! مقام و منزلتم را چه کنم، اگر بروم؟! می ترسم و می ترسم…
نام و شکل مرا محدود می کند و قدرتم را می ستاند… زنده می مانم اما زندگی نمی کنم… مُهر بر دهان، در حصار و در تنگنا چگونه بیندیشم؟!پس من کیستم؟اصلا آیا کسی هستم که به دنبال اسم و رسمم؟!
من تنها موجودی هستم کوچک از بی نهایت موجود در کره خاکی… مخلوقی هستم ضعیف از بی‌شمار مخلوقات خداوند در کل عالم… و ذره ای ریز از بی کران ذره هستی… من در پی مفهومم نه نام! آری ،اینگونه حس بهتری دارم…
سبک چون غباری در فضا، آزاد و رها ،جاری در مسیر که رهنمایش رانه ام…حرّاک بر امواجی که ناخدایش اراده ام …رقصان، جوشان، و خروشان… مفهوم به وسعت حرکتم می افزاید…
چیزی برای از دست دادن ندارم پس چرا بترسم؟ داشته برای فخر فروشی ندارم پس چرا ببالم ؟ مقامی برای تکبر ورزیدن ندارم پس چرا بمانم؟ پیش رویم مسیری پر از مانع، پر از ابهام و پر از انتخاب …
می روم با ایمان به ممکنات، می روم سوار بر حس و مشاهدات، می روم برای ساخت روایات… می‌روم تا بشوم… می‌روم تا زندگی کنم…
” هستم اگر می روم ، گر نروم نیستم”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.