علم بهتر است یا ثروت؟ نوشته ای از محبوبه سادات محمودی

علم بهتر است یا ثروت؟
یادم می آید که همیشه از زنگ انشاء بیزار بودم، بدتر از زنگ انشاء، موضوع تکراری “علم بهتر است یا ثروت”، و بدتر از آن جواب تکراری” البته که علم بهتر است”…
دو دوست داشتم که همیشه کل کل علم یا ثروت را داشتند و از بحث کردن در مورد آن خسته نمی‌شدند …
پس از سالها که از مدرسه و زنگ انشاء خلاص شده بودم و در حال اتمام تحصیلات عالیه بودم، ناغافل، استاد روزی در کلاس ،ما را مجبور به نوشتن انشاء کرد، آن هم با موضوع تکراری علم بهتر است یا ثروت!
من هم تصمیم گرفتم با آن دو دوست که دورادور با آنها ارتباط داشتم قرار ملاقاتی بگذارم تا شاید کمکی باشند برای نوشتن این موضوع…
روز ملاقات فرا رسید یکی از آن دو، حقیقتا عالم شده بود و دیگری ثروتمند! پس از کمی گپ و گفت، از آنها خواستم تا در مورد علم و ثروتی که همیشه سنگ آن را به سینه می زدند کمی برایم صحبت کنند ،تا من هم از خدا خواسته پروژه علم بهتر است یا ثروت را برای همیشه به پایان برسانم !
عالم شروع کرد به تعریف از خود: چند مدرک دانشگاهی دارم ،۲ لیسانس و ۳ فوق لیسانس نامرتبط، و ۱۰، ۱۲ مدرک از موسسه های معتبر در رشته های هنری ،علمی و فرهنگی…
سالها از این کلاس به آن کلاس کلی هزینه کردم تا این مدارک را جمع آوری کنم…
ثروتمند گفت: خوب حالا چه داری به جز این همه کاغذ پاره؟
عالم گفت :کلی علم و تجربه که می‌توانم از آن بهره ببرم و شروع کنم به درآمدزایی…
ثروتمند گفت: خاک عالم بر سرت که بعد از ۴۰ سال تازه به فکر در آوردن ثروت افتادی! عمری با زحمت زندگی کردی تا شاید امروز پولی درآوردی آن هم برای وراث بگذاری؟!
عالم سکوت کرد و سر به پایین انداخت ،ثروتمند ادامه داد: من از همان زمان که دیپلم گرفتم چون اعتقادی به کاغذ پاره های بی ارزش دانشگاهی نداشتم وارد بازار کار شدم و امروز مسکن و ماشین و ویلای آنچنانی دارم و با پس انداز اموالم روز به روز به دارایی هایم افزوده می شود …
عالم گفت: به اموالت افزوده می شود اما به اعتبارت چطور! آیا به انسانیت تو نیز افزوده شده یا فقط به تکبر و غرورت ؟!
پس خاک عالم بر سر بی سواد تو که اگر دزد به اموالت زند، هیچ سرمایه ای برایت نمی‌ماند…
یکی این می‌گفت و یکی آن هنوز مثل گذشته بر سر علم و ثروت جنگ داشتند ،دیگر صدای آنها را نمی‌شنیدم، خسته شده بودم از این همه گزافه گویی و حرف مفت …با حالتی عصبانی مشتی بر میز کوبیدم و فریاد زدم خاک عالم بر سر هر دوی شما! خودخواه های تثبیت شده!
هر دو هاج و واج به هم خیره شدند خود خواه های تثبیت شده دیگر چه صیغه ایست؟! گفتم: تو که فقط علم اندوختی و به غرورت افزودی و تو که ثروت انباشتی و به اموالت می بالی …هر دوی شما خودخواه تثبیت شده هستید، که فقط به داشتن و انباشتن فکر می کنید نه به مصرف کردن!!!
شما که در باتلاق علم و ثروت فرو رفته اید و فقط با دست و پا زدن بی فایده ، خود را گرفتار تر می کنید… به جای نگاه بالا به پایین، نگاه رو به جلو داشته باشید… به حرکت بیندیشید… از ثروت در راه کسب علم بهره برید و علم را بکار گیرید تا به ثروت دست یابید…
علم و ثروت هر دو مقدسند به شرط آنکه در مسیر هم حرکت کنند و شما را پیش برند… علم و ثروت چون دو حلقه در هم تنیده اند … وجود خود را با به کارگیری علم و ثروت سیراب کنید و از تاثیر آن بر دیگری های خود دریغ نکنید …
نه علم و نه ثروت به تنهایی پشیزی نمی‌ارزند! انباشتن آن نه تنها به شما نمی‌افزاید بلکه چون گردابی شما را به درون می کشد، آن چنان که گنج قارون او را بلعید!
“داشتن” هر چیزی مفید است به شرطی که تو را به سمت “شدن” هدایت کند
آنقدر علم و ثروت در هر دوی شما راکد مانده که بوی تعفن گرفته اید!
اگر علم در تو جریان داشت وجودت سرشار از تواضع میشد و اگر ثروت در تو جاری بود ، وجودت سرشار از سخاوت بود!
افسوس که علم و ثروت لباسی شده بر تن شما که فقط ظاهر شما را آراسته است و به شما شخصیت بخشیده است!
از هر دوی شما متشکرم که چشمانم را به واقعیت علم و ثروت باز کردید!
امروز فهمیدم که نه علم می خواهم و نه ثروت ! بلکه هر دو را با هم و در کنار هم می خواهم… البته علم و ثروتی می خواهم که جاری باشد و من را در مسیرم حرکت دهد، در مسیری که انتها ندارد و به وجودم بیفزاید، به تواضعم، به اخلاصم، به صداقتم ،به اصالتم، به فردیتم و به انسانیتم…

محبوبه السادات محمودی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.