کدام زکریای رازی را یافته ام…معین کمالی

زکریای رازی را در نوشته ای مفصل “تحت عنوان کدام زکریای رازی را یافته ام!” در طرحدان ارتباط با مفاهیمی چون روانشناسی تحدید ساز یا روانشناسی مفهوم ساز،خطای اِسناد -واقعیت زندگینامه،تصورات قالبی(کلیشه ای) مردم و حکیم جامع الطراف…شرح داده ام .درواقع متن ،نوعی مواجهه با دانشمندی است که از زاویه مشاهداتی [با تلقی مشاهده به مثابه یک اصل فلسفی که در کتاب فلسفه مشاهده شرح آن گفته شده] به آن نگریستم و پرسش هایی به شیوه ای نقادانه ازمحققین مطرح کرده ام،تا شاهد نقش-جایگاه یابی و تحول و درک زاویه مشاهداتی سوژه در مفاهیم ویژه متنِ زندگینامه باشم…
در اینجا خلاصه ای از این نوشته وجود دارد و شرح کامل آن در کتابی به رویت خواهد رسید…

پرداختن به ابعاد زندگی انسانهای برجسته تاریخ احتیاط بردار نیست. شهامت می خواهد…
محقق محتاط
محقق محتاط می خواهد تا مستندات خود را از “کردار وسواسین” به گمان خویش درست به کار گیرد، و خطا را در این استنادات برخاسته از سازوکار دفاعی “عینی سازی”و استنباط های وابسته به اصل ذره ای کردن و” بخش بخش کردن” کاهش بخشد.اما چنین شخصی با ده ها مُهر تایید از جانب همسو یان خویش، باز محققی است که خود او و انتخاب مسئله ای که به آن می پردازد در حکمت وسواس و احتیاط قابل بررسی است…
زیرا که مدار و محدوده ذهن او با طرح موضوعی مشخص برای نشان دادن واقعیت های ابعاد زندگی انسان برجسته در غفلتی بزرگ از وضعیت مشاهده گر خود اوست [او شیوه مشاهدات خود را می شناسد و به کار می گیرد،اما جایگاه انسان مشاهده گر با انسانی که مشاهدات خود را پیگیری می کند متفاوت است]او ابتدا موضوعی را از زندگی نامه ای انتخاب می کند، سپس با برجسته سازی چند ضریب هبسته و یا “علیت منتخب” آن را تشریح می کند و سپس با شاهد گیری از هم سنخ های خود صحت آن ابعاد زندگینامه را تعیین کند.چنان مستندسازی می کند که انگار همه پیش فرض ها و جانبداریها در ذهنش رخت بربسته اند و انسانی دقیق و مشاهده گری بی طرف است و آنچه را که می بیند به سمع “شهود هم صنف” می رساند… تواضع اینان نیز که گاه خود را انسانِ درجریان ولی ناکافی و گاهی هم مغفول می خوانند،برایم خطرناک جلوه می کند…زیرا که این تواضع “نیروگیری دوباره” برای رشد انگاره ای است که از ترس شاهدگیری می کند…شاهدهایی محتاط برای عینیت بخشی به آنچه که فرار از اضطراب شخصی نام دارد…
تحقیق، کردارِمحقق است نه موضوع بیرونی…
این اضطراب، هر منشایی داشته باشد باز وابسته به وضعیت “محققِ مشاهده گر” است و یک انسان، سوژه مشاهده ای خویش در کثرتی بسیار بسیار عظیم است که تا حتی کوچکترین لحن کلام و یا یک نگاه بر سرنوشت او تاثیرگذاشته است.و نمی توان براحتی از مسایل کلیِ تاثیراتِ “وراثت-محیط” با برجستگی آنچه ما می خواهیم سخن گفت! مگر جایی که از مفهوم”کُل” سخن می گوییم(در منطق، کلی با کل متفاوت است.کلی به مجموعه جزییات اطلاق می شود و “کل “اگرچه از مولفه های جزیی تشکلیل شده اما ماهیتی مستقل و متفاوت دارد،چنانچه روانشناسی گشتالت نیز بر همین پایه تز یافته است) اما این کل در ارایه هر تحقیقی چیزی نیست جز محقق و نه انسان مورد تحقیق او.انسان مورد تحقیق او صرفا همان پدیدار کثرت و یا کل اوست…
محقق بر اساس ویژگی های هستی شناختی اش یعنی “هستنده” ترغیب به تحقیقی می شود… و نمی توان باور کرد که محقق بتواند زندگی شخص دیگری را بازخوانی کند…میل و یا اجباری او را ترغیب می کند [که از خود او برخاسته ]و اگر در نظامی توسط کسانی پذیرفته و تایید شود، باز ما شاهد نوعی همسانی در خصایل مشاهداتی خودش و تاییدکنندگانش هستیم …

شهامت محقق
شهامت! بیان سوژه ی خود است در ارتباط با موضوع تحقیق…
محقق می داند که میل به موضوع مشخصی دارد که بر اساس پیکره ذهن مشاهده گر خود با او مواجه خواهد شد و چه در رد و چه در تحسین کیفیتی در خود به آن می پردازد…
او می داند که رابطه با موضوع ،در تمایز و شکافی قرار دارد که نیروی سوم[شکاف و دسترس ناپذیری] میان من و اوست…درک این نیروی سوم مهمترین امر تحقیق است تا مشاهده گر پیش از صراحت پرداخت به شناخت موضوع ،دارای شهامت درک شکافی باشد که مشاهده گر بودن خود را در رسمیت بخشی به مشاهده گر بودن خود موضوع (شخص تاریخی)بازشناسد…
محقق می داند که هر چیز راجع به شخص تاریخی بداند از دانستگی خود اوست،نه آنچه از کثرت لحظه لحظه های زندگی شخص مورد مطالعه است…نیروی سوم یا شکاف در “مفهوم رابطه” شکل می یابد و به مسئله تبدیل می شود،به عبارت دیگر هر محققی،شایسته است که به جای بررسی زندگی دیگری،و توضیح شیوه های مشاهداتی قالبی خود،از رابطه خود با آن موضوع سخن بگوید…

خطای بنیادی اِسناد وعدم بررسی شکاف میان محقق و موضوع تحقیق

خطای بنیادی اسناد در روانشناسی اجتماعی موضوعی با اهمیت است و نشان می دهد که انسانها چگونه می توانند براحتی از مشاهده رفتاری تحت تاثیر شرایط،به ویژگی های درونی و یا اوصاف برچسب بزنند!…
هنگامیکه محقق در تعهد نیروی سوم نباشد آنگاه خود را مشاهده گرِمشاهده گران نمی بیند و از وضعیت خویش به وهم ِمشاهده گرِ ابژه ای مبدل می شود که می تواند با بررسی چندین کردار به نتایجی کلی در زندگی شخص دست یابد…
خطای بنیادی اسناد آنقدر سنگین و همه گیر است که جزیی از فرهنگ ارتباطی جهان ما شده…
نتیجه آنکه پرداختن به زندگی هر انسانی، در مفهومی به نام “دیگری” جای دارد که از وضعیت مشاهداتی ویژه خاص خودِ محقق برای “پیگیری مفهوم” در این شکاف جریان می یابد…

مشاهده اول:
تولد،زادگاه و زندگی شخصی رازی
ابوبکر محّمدبن زکریای رازی در شهریور۲۴۳(اواخر اوت ۸۶۵ میلادی) در شهر ری زاده شد.شهر ری یکی از قدیمی ترین شهرهای ایران است و به روایتی بزرگترین شهر “ماد” و همچنین در دوره زیاریان و سلجوقیان پایتخت ایران بوده است.داریوش اول هخامنشی در قرن ۶ پیش از میلاد از ناحیه “رگایا”(ری امروزی) نام می برد که سربازان را برای گریز فرائورتس مادی به آنجا فرستاده است.و در جای دیگر می گوید سپاهی از رگه به یاری پدرم ویشتاسپ فرستادم.این ناحیه را به شهر سلطنتی هم شناخته اند.”مارکوارت” مورخ و لغت شناس آلمانی اوایل قرن ۲۰، قوم راگیس را بدانجا منسوب می داند که بصورت “راژیک،راجی” فارسی میانه و در فارسی نو به “رازی” بیان شده…
در کتاب وندیداد به صورت “راغ”،در یونانی “راگه” و در سریانی “ری”…به هر حال راغ یا راگ معنای صحرا نیز می دهد و در جایی معنای کویر…
اگر “اریه” باشد به معنای سکونت گاه آریایی ها است…اگر در دوره اسلامی که به آن “ارازا” یا “ارازی” گفته می شد،احتمالا مربوط به لرزگ یا همان زمین لرزه است که البته پیشتر در زمان سلوکیان نیز زلزله ای مهیب آنجا آمد و نام اورپس را بعد از واقعه برآن نهادند…
آیا ری و راز دو برادر بودند و نام خود را برآن گذاشتند!؟ یا می توان به همان معنای شهر سلطنتی و یا شهر خوبی ها اکتفا کرد؟
درباره خانواده رازی اطلاعات زیادی در دست نداریم و گمانه زنی های بسیاری وجود دارد [مانند حکایت ابن العبری از گفتگو میان رازی و ابوالقاسم بلخی]که هیچکدام صدق سند نیست! اگرچه ابوریحان بیرونی به فرزندان معنوی مانند آثار علمی اشاره دارد اما سندی که بیانگر واقعیت خانواده او باشد موجود نیست…
آیا ! راز،راگ،راغ،رگه،رگس،اورپس،رایی،ریشهر،رازوک،راژیگ،راگو…و نام های بسیار دیگری که بر آن شهر گذاشته شده، همراه با تاریخ تولد دقیق زکریای رازی و همچنین شرایط ظاهری زندگی او مانند “متاهل بودن یا مجرد بودن،داشتن فرزند و یا داشتن خدم و حشم” می توان او را بهتر شناخت!؟
زاویه مشاهداتی ما کجای زندگی نامه را نشانه گیری می کند و در کجا کمین خود را برای شکار مولفه های شناخت، مهیا می سازد؟ با چه “ضرایب همبستگی” به استقبال شخص تاریخی می رویم و با چه معیاری به دنبال شهودِ تایید کننده می گردیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.