ذهنیت و موسیقی باروک…معین کمالی

ذهنیت و موسیقی باروک

موسیقی باروک در انگاره موسیقیدانان امروز مانند هر مفهوم دیگری کیفیتی را ابراز می کند که از زاویه مشاهداتی غنی شده از تمام کردارها و پندارهای زمانهِ اکنونِ متصل به کثرت منسجم برخاسته از نحوه تکوین وجودی تبعیت می کند…پس نمی توان مفهوم باروک را صرفا در پیکره دوران شناسی تک ساحتی تاریخ بازشناخت.اگرچه می توان زایش چنین آثاری را به دوره ای نسبت داد،اما دوام – پایداری و یا زوال و دگرگونی آن را نمی توان منحصر به دوره مشخصی از تاریخ دانست زیرا آنچه که از ناخودآگاه بشر می روید با آنچه که سطح پردازان تاریخ و تکنسین های هنری می گویند متفاوت است.ناخودآگاه بشری اینگونه نیست که چیزی در دوره ای وجود داشته باشد و سپس اقدامات دیگری صورت بگیرد و آن را کاملا محو سازد و تنها در حد یک خاطره یا بازآفرینی ظاهر گردد…اگر بخواهیم درباره موسیقی دوره باروک شرحی ارایه دهیم، با هنگامیکه درباره اثر باروک در زمانه ای که زندگی می کنیم صحبت کنیم، دو رویکرد متمایز خواهیم داشت…
اگر بگوییم موسیقی باروک در زمانه پدیدارشدنش باب میل اشرافیت بود و یا آمیزه ای از ماتریال گرایی و معنویت بود،با مستندات و آثار برجای مانده می توان ذهنیتی درباره آن دوره تاریخی پیدا کرد.اما این ذهنیت یا تنها یک گزارش قشری نگری تاریخی است که معلمان تاریخ هنر آن را بیان می کنند تا چیزی گفته باشند و یا ممکن است عده ای ذهنیتی ژرفتر و درون نگرانه به آن داشته باشند …باید گفت کسی که در این زمان گرایشی به هنر باروک پیدا می کند و آن را عمیقانه در خود احساس کرده و در پویش و کردارش متجلی گشته، حتماً وجود خود را به آن متصل می بیند و گرایش خود را از کلام تاریخ سرایان،فراتر توصیف می کند..
یادمان باشد که موسیقی،تنها یک هنرِ” مهارت محور” ساز و صدا نیست! بلکه یک اصل روانی و نفسانی است و هنگامیکه احساسات ،ذهنیت ها و عملی که وابسته به کردار وجودی و نظام روانشناختی فرد است در کار نباشد هیچ خبری از موسیقی نخواهد بود…موسیقی تنظیم اصوات در قالب زمان بر اساس بنیان حسانی و مهارتهای ذهنی موزیسین است که از سبک زندگی و روایت وجودی خود او منشا می گیرد…پس نمی توان مفاهیم علوم انسانی و هنری را براحتی با چیدمان های ساده برای تسهیل تخصص گرایی و درسنامه ها، تشریحی راستین نمود…این امر درباره ذهنیت باروک نیز مصداق دارد که نمی توان کسی که گرایش به آن را در خود یافته است به زمانه مشخص تاریخی ساده انگارانه منسوب کرد…

ذهنیتی که گرایش به موسیقی باروک را نمایندگی می کند:

فردریک هندل،یوهان سباستین باخ،کلودیو مونته وردی،هانری پورسل،آرکانجلو کورلّی و آنتونیو ویوالدی، موسیقی باروک را جلوه گر ساختند! ما امروز کسانی را می بینیم که پس از شنیدن آثار این برجستگان تاثیراتی را در خود می یابند. تاثیراتی چه در ساحت بدحالی و چه در ساحت خوشحالی!.تفاوتی نمی کند که ما از چیزی دچارنفرت شویم و یا شادمان گردیم،برای ناخودآگاه یک معنا دارد:مهم است! آنچه برایم مهم است همان چیزی است که ذهن مرا مشغول خود ساخته چه به سلب و چه به ایجاب! آنچه برایم مهم است “گرایش” من نام دارد،خواه بدم بیاید و خواه خوشحالم کند…ضد مذهب به اندازه یک مذهب دوست، مذهبی است،متنفر از موسیقی باروک به اندازه محبان آن موسیقی،آن پدیده برایش مهم است زیرا ذهن و حسش را مشغول خود می کند…معنای گرایش همین است!
پس اگر کسی چنین گرایشی به موسیقی باروک نشان می دهد حتما در ساختار روانی او چنین جریانی وجود دارد…درست است که بگوییم موسیقی باروک غربی است و ربطی به ما ندارد؟ شاید به میراث داران تکامل یافته یونان و روم بیشتر ربط داشته باشد اما اینگونه نیست که به ما خاورمیانه ای ها مطلقا نامربوط باشد! تنها باید بپرسید این موسیقی با ما چه می کند! آیا چیزی را در ما برمی انگیزد!آیا ذهنیتی به ما می بخشد! کسی می گوید نه و کسی می گوید بلی! تفاوت در درک درونگرانه آن نهفته است و تاثیراتی که فرد از آن می گیرد یا نمی گیرد…
حال کمی این سبک موسیقی را تشریح کنیم تا ببینیم نسبتی با آن می یابیم یا خیر!اگر نیافتید فاصله بگیرید و آن گفته نفی آمیز خود را به دیگران نسبت ندهید…
موسیقی باروک حالتی پایدار در روان انسان را نمایندگی می کند:شادی یا حزن! تنها یک کدام را…اگر شاد آغاز شود تا پایان شاد خواهد ماند.اگر محزون شود تا پایان همان را پیش می برد…تغییرات پر نوسان خُلق موسیقیایی که در رمانتیسم قابل تعریف است در ایجا حالتی پایدار دارند اما در تضادی برجسته خود را جلوه گر می سازند:خُلق پایدار در صحنه متضاد تمپوها !
راجر کیمی ین می گوید: استثنای مهم بر اصل یگانگی در حالت موسیقی باروک،در آثار آوازی دیده می شود.دگرگونی های شدید در احساس های موجود در کلام،می تواند الهام بخش دگرگونی هایی مشابه در موسیقی همراهی کننده آن باشد.اما حتی در چنین موردهایی نیز حالت پیشین،پیش از آنکه جایش را به حالت بعدی بدهد،مدتی برقرار می ماند.
ملودی پیوسته،دینامیک پله ای که اصل دینامیک تدریجی(کرشندو-دکرشندو) را برنمی تابد، و خواستار نگه داشتن حجم صوتی است…
رودخانه جریان دارد،تنوع موج و میزان دارد،در حرکت و سیّار است،یکجا نمی ماند،همه جریان او وابسته به سرچشمه اوست،با همان آب سفر می کند،از همه جا گذر می کند،گاهی مواّج و شدید و گاهی آرام و نرم نرمک …اما آنچه در ذات رودخانه است ثبات است:منحرف نمی شود،به چپ و راست نمی رود که اگر برود دیگر رودخانه نیست نامش سیل می شود! ملودی آغازین سرچشمه این موسیقی باروک است که ذات ان را تشکیل می دهد و تا پایان پیوستگی خود را حفظ می کند،سیرت سیل آسای موسیقی رمانتیک را ندارد و در پی ثبات و پایداری ،تنوع و تضاد را در خود ایجاد می کند..
کنسرتوگِرسو، فرم مهم باروک محسوب می گردد:پدیدار ساختن اصل تضاد میان دو گروه کوچک و بزرگ(توتی)!
تم چرخان(ریتورنلو) به نوبت میان تکنوازان و توتی اجرا می شود،آنچه که در سه موومان اول و سوم برجسته خواهد شد…موومان اول راسخ،قاطع و مصمم-موومان دوم درون گرا و شاعرانه و موومان سوم رقصان و سرزنده.هنگامیکه تکنوازان حرکت های ملودیک گروه بزرگ را تکرار می کنند و آن را بسط می دهند،فردیت خلّاق برخاسته از تعلق به جامعه ی هم نوا، تمنّای درون دوستدارن موسیقی باروک خواهد شد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.