غلامحسین زمردی و معین کمالی:جایگاه عشق و صبر در هنر

کمالی:
اگر چنین فرضی وجود داشته باشد که مشاهده هر اثر هنری به “وضعیت مشاهده گر” بستگی دارد.و البته این وضعیت صرفا یک وضعیت شخصی نیست بلکه ظاهرا وضعیتی با یک ساختار یا به نقل از آلن بدیو یک چندگانگی ساختارمند است این وضعیت بیان گر همه چیزهایی است که مشاهده گر با آن هستی خود را احساس می کند و یا تمام محصولات کنشی و واکنشی خود را از آن ها می گیرد.پس برداشت هر فرد نسبت به یک اثر هنری همبستگی دارد با آنچه وضعیت چندگانه نام دارد

زمردی:
مسلما درباره هر اثری هر کسی به گونه خاص خودش برداشت می کند بعضی ها برداشت نزدیک تری دارن و بعضی ها هم تلفیق می کنند با ذهنیت خودشان.آنچه که برای من هست اینه که من هیچوقت با یک پیش فرض کاری رو انجام ندادم،همیشه اعتقاد داشتم که چیزی باید درون انسان پخته بشود که وقتی ظهور می کند زمان ظهورش فرا رسیده باشه.من بیشتر کارهایم به همین شکل بوده،گاهی می بینید که نیمه های شب از خواب بلند می شدم و روی کاری متمرکز می شدم.اما می بینیم خیلی از این کارهای هنری که آدمها انجام می دهند با پیشفرض های ذهنی انجام می شود چه از نظر کامپوزیسیون و چه از نظر موضوعی اما کارهای من به این روال نبوده بلکه حسم هرچیز که گفته همان را انجام می دادم
کمالی:شما اشاره فرمودید به نوعی پختگی یعنی هر چیزی پیش از ظهورش باید به پختگی برسد.طی الطریق چنین پختگی چگونه پیش خواهد رفت.این طور بگویم که اگر بینش را روشنی یا بصیرت ناگهانی بر اثر جستجوی مداوم چیزی در درون خود بدانیم آیا این پختگی نوعی بینش حکمت مدار است؟ شما پیش تر درباره حکمت پیوسته امور نیز بیاناتی داشته اید
زمردی:خداوند در هر مرحله ای جلوی شما یک معلم قرار می دهد.فقط شما باید آن معلم را بشناسید.بعد وقتی خداوند شما را اینجا حمایت می کند آنچه که جوابگوی همه این حکمت ها باشه بدون تفسیر فقط یک کلمه است:عشق.هیچ چیز نمی تواند جای عشق را بگیرد چون اگر شما عشق داشته باشید بدی و خوبی ها را تحمل می کنید و در آن هدف حرکت می کنید.من شاید توضیحی برای عشق نداشته باشم اما احساس می کنم عشق یک ودیعه الهی است که هر انسانی می تواند آن را داشته باشد

کمالی:
ظاهرا نیروی عشق چیزی است که سر سودا با کسی یا چیزی نداره پس اینجاست که عشق می تواند صبورانه فراتر از خوبی ها وبدی ها پیش بره…

زمردی:
صلح کامله

کمالی:
و البته عشق به سادگی تعریف قراردادی را برنمی تابه و ظاهرا همش احساس سرشار،عمل و سرسپاری است!

زمردی:
و صبر که تعیین کننده است در عشق ،و خداوند هم دوستدار صابرین است

کمالی:
تفاوت آشکاری بین صبر و تحمل وجود دارد.آنکس که تحمل می کند موجودی منفعل و ناتوان است که چون چاره ای ندارد به غیر از تسلیم و برده گی،تحمل خود را به ده زبان والاگرایانه توجیه می کند اما صبوری پیشه کسانی است که هدفمند در پی خودسازی و پیشروی هستند آنگاه حاضرند برای وصال به اهدافشان پذیرنده همه رنج ها باشند

زمردی:
و تواضع در همه روابط ما نیز قوام بخش این صبر و عشق است

کمالی :
نکته جالبی نظرم را جلب کرد درباره تواضع و عشق که در برخی کارهای شما حضورشان احساس میشه،انسان های کوچک در فضایی نامتناهی

زمردی:
انسان به اندازه کوچکی اش نیز بزرگی دارد

کمالی:
به قول هوگو بی نهایت کوچک در برابر بی نهایت بزرگ!

زمردی:
انسان با وجود فیزیک کوچک یعنی عالم صغیر در بزرگی جای دارد

کمالی:
طی مسیر کوچکی به بزرگی که نوعی رفتن یا رحلت درست بر خلاف مرگ…

زمردی:
این مردن را هیچوقت نباید فراموش کنیم چون وقتی فراموش می کنیم دور می شویم از آن همتی که خدا ما را برایش فرستاده.این زیبایی است که ما درکش نکرده ایم…من همیشه کنجکاو رفتن بودم آن لحظه را خیلی دوست دارم،کنجکاو هستم،کاش آن لحظه رفتنم را می توانستم نقاشی کنم.وقتی تولدی رو می پذیری یعنی جشن مردن را برپا کردی.این یک حقیقتی است که وقتی به دنیا می آییم حرکت بسوی مرگ آغاز میشود

کمالی:
به تعبیری مرگ “آنجا “نیست بلکه همیشه با ما همراه است و البته شاید هر تولدی نه در تضا د با آن بلکه با حضور پیوسته آن ارتباط دارد
زمردی:
این مرگ همیشه همراه ماست.اگر انسان با حکمت الهی زندگی کند،مشیت الهی رو قبول کند، لذتبخش خواهد بود و به وصال خواهد رسید.یک هنرمند وظیفه عالم سازی دارد یک اثر هنری به منصه ظهور نمی رسد مگرهنرمند شناخت خود را نسبت به هستی بیشتر کند
کمالی: برداشت من از گفته های شما این است که هر هنرمندی زندگی در مسیر کمال را انتخاب می کند وگرنه آن هنر بی ارزش خواهد بود!

زمردی:
یک پیامی دارم برای کسانی که کارهای هنری می کنند که اگر هنرمند قلبش پاک نباشه هنرش هم پاک نیست

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.